• خانه 
  • تماس  
  • ورود 

7 قطره خون برای تو!

24 تیر 1395 توسط پشتیبانی کوثر بلاگ

21تیرماه، سالروز قیام مردم مشهد علیه كشف حجاب از طرف شورای فرهنگ عمومی كشور، به عنوان روز عفاف و حجاب نام گذاری شده است. قیام مردم مشهد و واقعه ی مسجد گوهرشاد در مقابله با كشف حجاب، مصداق بارز مبارزه با منكری است كه هنوز متأسفانه آثار شومش در كشور ریشه كن نشده است. برای حجابی که امروز بر سر من و توست خون هایی ریخته شده است؛ بهتر است بگویم حجاب در کل اسلام با خون است که حیات پیدا می کند و آبیاری می شود. اینفوگرافی حاضر تنها سخنی کوتاه از هفت خون ریخته شده برای اسلام است که تحت عنوان 7 قطره خون برای حجاب ارائه شده است.

 
حجاب، شهدا، اینفوگرافی، روز عفاف و حجاب

برای مشاهده تصویر در سایز بزرگتر روی عکس کلیک کنید

ارسال شده توسط: وبلاگ یا فاطمه الزهرا س ادرکنی سقز

 نظر دهید »

تو حراج نیستی!

24 تیر 1395 توسط پشتیبانی کوثر بلاگ

حجة الاسلام قرائتی:

گاهی وقتها بعضی افراد مثلاً بد حجابی و بی‌حجابی را تمدن می‌دانند و پوشش را املی فکر می‌کنند .

قرآن می‌فرماید که: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی‏» (احزاب/33)

«تَبَرُّج» از برج است.

ما به چه برج می‌گوییم؟ ساختمان‌هایی که خودش را نشان می‌دهد.

“تَبَرُّج ” یعنی خانم از خانه بیرون می‌آیی خودت را برج نکن. این کرامت انسان است.

من بارها گفتم. کسی که خودش را آرایش می‌کند در خیابان می‌آورد، یعنی مردم حراج شدم.

اسلام می‌گوید:

خانم تو حراج نیستی. هرکس می‌خواهد به تو نگاه کند، باید خرج تو را بدهد. یک میلیون، ده میلیون. باید میلیون‌ها تومان صرف کند، خانه تهیه کند. آبش، گازش، برقش، تلفنش، زندگی تو را باید کامل تأمین کند، اگر نوکر تو شد، حق دارد به تو یک نگاهی بکند.
وگرنه به هر جوان هرزه‌ای خودت را عرضه کنی، این حراج کردن است.

حجاب

ارسال شده توسط: وبلاگ نگین عرش

 نظر دهید »

شما یک خانم چادری جذاب هستید!!!

24 تیر 1395 توسط پشتیبانی کوثر بلاگ


بیایید تعارف را کنار بگذاریم. این روزها باید نگران حجاب برتر بود. حجابی که در طول همه این سال‌ها نماد پوشش و عفت بوده، حالا در خطر است. دعوای ما، درباره چادر و مانتو نیست. درباره «میل به جذابیت» است. ماجرا این است که این بانوان قبل از انتخاب چادر باید به این سوال پاسخ دهند که آیا می‌خواهید جذاب باشید یا نه؟ اگر پاسختان مثبت است، تا دلتان بخواهد گزینه دارید، لطفا بیخیال چادر شوید که برای ما مقدس است و عزیز.

ادامه »

 نظر دهید »

مگه خودت نگفتی؟!!!

24 تیر 1395 توسط پشتیبانی کوثر بلاگ

با دخترم داشتیم اماده بیرون رفتن می شدیم چادرم رو انداختم سرم سریع رفتم به سمت در که بزنیم بریم .

یهو دخترم صداش بلند کرد و گفت ماماااااااااان چادر من چی؟

من که عجله داشتم گفتم نمی خوایا . حالا دفعه دیگه .

گفت: عهههههه خودت میخوای مثل حضرت فاطمه باشی ولی من نباشم یالا منم چادر میخوام

پیش خودم فکر کردم که چرا من هر موقع چادر سرم میکنم یادم نمیاد که میخوام مثل حضرت فاطمه باشم تا رفتارهای دیگم رو هم فاطمی کنم

دختره عزیزم کاش همیشه صفا و پاکی بچگیتو با ….های بزرگسالی عوض نکنی

ارسال شده توسط وبلاگ: انا عبد ذلیل

 نظر دهید »

دختران آفتاب!

24 تیر 1395 توسط پشتیبانی کوثر بلاگ

 

درست زمانی با «کتاب دختران آفتاب»آشنا شدم که ذهنم مملو از سئوالات گوناگون

در مورد حجاب،جایگاه زن از منظر دین،دیدگاه های مختلف در مورد حضور زن در اجتماع،

ونظریه مکاتب مختلف در مورد زن…شده بود.

این اثر بازبانی رمان گونه به خلق شخصیت چند دختر دانشجو پرداخته است که هر کدام بامسائل

خانوادگی واجتماعی منحصر به فردی روبرو هستندودر یک اردوی دانشجویی در

فضایی کاملا آزاد به طرح ذهنیات خود میپردازند.

قالب به کار رفته در این کتاب به گونه ای بود که درحین مطالعه باتک تک شخصیت های داستان

ارتباط برقرار میکردم وگویی باآنان راهی این سفر شده ام.

به خصوص که دربین آنان یک دختر دانشجوی اصفهانی باهوش هم حضور داشت.

پاسخ های «کتاب دختران آفتاب »به سئوالات من ،کاملا علمی وحساب شده بود.که

به عقیده بنده بافطرت هر زن آزادی خواه وعفیف می تواندهمخوانی داشته باشد.

قابل توجه دوستان عزیز که این اثر از طرف مقام معظم رهبری نیز تحسین گردیده است.

بنابراین

مطالعه این کتاب را به شما پیشنهاد مینمایم وامید وارم شما هم مانند من

از خواندن این کتاب حظ کافی راببرید.

ارسال شده توسط: وبلاگ صهباء

 نظر دهید »

سرگذشت من و چادرم!

24 تیر 1395 توسط پشتیبانی کوثر بلاگ

به نام خدایی که حیا رو در قلبها جا داد…

سنم کم بود، شاید 5 یا 6 ساله بودم. از همون زمانا مامانم منو با چادر آشنا کرد. خیلی چادر رو دوست داشتم…یادمه بعضی وقتا چادر میپوشیدم…آخه وقتی چادرمو سر میکردم یه حس غروری بهم میداد که خیلی این حسو دوست داشتم. .کمی که بزرگتر شدم یعنی سالهای اول مدرسه تقریبا به جز وقتی که فاصله کوتاه خونه تا مدرسه رو طی میکردم، چادر سر میکردم. اما از سال چهارم ابتدایی دیگه حتی تو راه مدرسه هم چادر میپوشیدم.

یه بار که با مامانم داشتم تو خیابون راه میرفتم، یکی از خانمهایی که از آشنایان ما بودن رو دیدیم…چند قدمی با ما همراه شد. وسط حرفاش به مامانم رو کرد و گفت: «از الآن چادر به سر دخترت نکن… چن وقت که بگذره و بزرگتر بشه از چادر زده میشه…»

مامانم هم با لبخندی گوشه لبش به اون خانم گفت: «دخترم خودش چادر رو دوست داره، من اجبار نمیکنم»

خلاصه از اون خانم اصرار و از مامان من انکار….

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون اون موقع خیلی از دست اون خانوم عصبانی شدم…اون داشت به جای من تصمیم میگرفت… آخه من واقعا چادرو دوست داشتم…. فقط راستش کمی نگران بودم که نکنه وقتی بزرگتر شدم، حرفای اون خانوم درست از آب دربیاد…؟

همون جا تو دلم با تمام وجود از خدا خواستم که هیچ وقت این حجاب و حیا رو از من نگیره…

خدا رو شکر که الآن  یشتر از گذشته  به حجاب و چادرم عشق میورزم….

یه خواهش از همه شمایی که با دخترخانومای کوچولویی که حجاب دارن رو برو میشین:

لطفا به جای تشویق، با حرفای نادرست، ته دل این بچه ها و خونواده هاشونو خالی نکنین….لطفا!

-> یه طــلــبــه <-

حجاب

ارسال شده توسط: وبلاگ طلبه انقلابی

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 9
  • 10
  • 11
  • ...
  • 12
  • ...
  • 13
  • 14
  • 15
  • ...
  • 16
  • ...
  • 17
  • 18
  • 19
  • ...
  • 78

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • بانک مقالات
  • کتاب
  • بانک احادیث و جملات بزرگان
  • سخنرانی ها
  • معرفی پایگاه ها
  • کلیپ ها صوتی و تصویری
  • دلنوشته و یادداشت های کوتاه
  • حوزه نقد و تحلیل
  • شعر و ادبیات غیر داستانی
  • مصاحبه ها و گزارش ها
  • جهت اطلاع
  • تصاویر و پوستر

آمار بازدید

  • امروز: 186
  • دیروز: 9
  • 7 روز قبل: 59
  • 1 ماه قبل: 1006
  • کل بازدیدها: 185816

خبرنامه

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس